تبليغاتX
انجمن ميراث فرهنگي و گردشگری لنگرود

انجمن ميراث فرهنگي و گردشگری لنگرود

خانه يي روستايي در روستای بلور دکان لنگرود
+ نوشته شده در  یکشنبه نهم بهمن 1390ساعت 22:57  توسط محمد روحی  | 

لنگرود شناسی

لنگرود ، شهري است كه بين آبي خزر و استواري ليلا كوه ، مجنون وار نشسته است و خونگرمي شاليزارهايش ، با خونسردي باغهاي چايش ، به هم آميخته ؛ و ديدن چهرة مهربان و هميشه بهاري مردمانش ـ با آن نگاه‎هاي روشنشان ـ آرزوي تمام كساني است كه يكبار نان و نمكي از سفره اخلاصشان خورده باشند . لنگرود ، شهر شمخالهاي آويخته ، تورهاي مندرس صميمي ، باغهاي پرتقال ، رنگارنگی لباسهاي روستايي ، عطر بلال و پونه و ... مردمانِ شور و عشق و ايثار است . مقبره دوازده امام زاده به شهادت رسيده ، بر بلنداي ملاطش ، ريشه داري « تشيع » را درخاك پاك قلبهاي مردمش ، نمايانگر مي‎كند و آفتاب ، به ياد شهيدانش هر غروب ، خون مي گريد، لنگرود شهر ابريشم و شعر و رنج است . پروانه ها بر تبسم گلهايش پيله مي كنند و شعور ، در مقابل شعرش ، به زانو در مي آيد و « برنج » آينه رنج ساليان طولانيِ لبخند پينه بر دستانشان است .

شهرستان لنگرود يکي از شهرهاي زيبای استان گیلان می باشد. اين شهر دارای فرزانگان، دانشمندان، شعرا و شهدای زیادی بوده  و آثار تاریخی فراوانی دارد که نشان از قدمت و اهمیت این شهر ساحلی است،به همین دلیل از قديم الايام مورد توجه گردشگران داخلي و خارجي بوده است. ما براي آشنايي مقدماتي با تاريخچه تلخ و شيرين اين شهر و شناخت بزرگان و دانشمندان آن طراحي اين سايت را شروع کرديم و سعي در جهت معرفي شخصيت ها و مکان هاي تفريحي ، گردشگري و فرهنگي آن نموديم تا مورد رضايت شما عزيزان قرار گيرد، اميد كه مقبول طبع افتد.

 

 موقعیت جغرافیایی لنگرود

 لنگرود در 50 درجه/10 دقيقه/30 ثانيه طول شرقي  و 37 درجه / 11 دقيقه عرض  شمالي ، در ارتفاع 21 متر از سطح دریای خزر قرار دارد. این شهرستان بر روی جلگه ای سرسبز و 10 کیلومتر با دریای خزر فاصله دارد و در قسمتهای جنوبی آن کوهپایه های جنوبی آن جنگلی دیده میشود.لنگرود که یکی از شهرهای مذهبی گیلان است. در فاصله 60 کیلومتری رشت (مرکز استان) واقع شده است و از طرف شمال و غرب به شهرستان لاهیجان،از طرف شرق به دریای خزر و از طرفی به شهرستان رودسر، و از طرف جنوب به شهر املش (از شهرهای رودسر) منتهی میگردد.

 لنگرود در 25 شهریور سال 1338 ه. ش از لاهیجان جدا شد و با روستاهای تابع به صورت شهرستان مستقلی درآمد.

 نام گذاری لنگرود

نام لنگرود برای اولین بار در سال 512 ه. ق ذکر گردیده یعنی سال مرگ سلطان محمد بن ملکشاه سلجوقی و آزاد شدن ((فرامرز بن مردانشاه لنگرودی)) از زندان. به دو دلیل این شهر را لنگرود گفته اند:

1- اینکه لنگرود در ابتدا لنگرگاه بوده است.

2- لنگرود نام رودخانه ای است در جوار شهر که به دریای خزر می ریزد.

شاید نام رودخانه نیز به این سبب بوده است که کرجی ها می آمدند و در آن بارگیری می کردند.

جمعیت

در سال 1275 ه.ق /1230 ش.، یعنی حدود یک قرن و نیم پیش جمعیت این شهر دو هزار نفر بوده است. اما در سرشماری عمومی نفوس سال 1375 ه.ش چمعیت این شهرستان به 135922 نفر رسیده که از این تعداد 65973 نفر در شهر لنگرود زندگی می کنند.

نژاد،زبان، دین

 اهالی لنگرود دارای نژاد آریایی هستند و به گویش گیلکی سخن می گویند و دینشان اسلام، و شیعه اثنی عشری، و علاقه مند به خاندان پیامبر گرامی اسلام می باشند.

تقسیمات کشوری

شهرستان لنگرود با 441 کیلومتر مربع وسعت، دارای شش شهر به اسامی لنگرود، کومله، اطاقور، شلمان چمخاله ، چاف ، و سه  بخش مرکزی كومله و اطاقور است . بخش مرکزی از 6 دهستان، 231 آبادی (شامل روستا و مزرعه). تشکیل شده است که عبارتند از:  1- چاف با 15 آبادی،2-دریاسربا 90 آبادی،3-دیوشل با 23 آبادی،4-کومله با 111 آبادی،5-گل سفیدبا 14 آبادی، 6-لات لیل با 57 آبادی.

 

 

جغرافياي تاريخي لنگرود

شهرستان لنگرود در استان گيلان و مابين دو شهرستان لاهيجان و رودسر قرار دارد در كتب جغرافيايي قديم مانند مسالك الممالك و معجم البلدان و حدود العالم و غيره اشاره‌اي دربارة اين شهر نشده و فقط كم و بيش در خصوص قصبه ملاط كه در حدود چهار كيلومتر لنگرود واقع است سخن به ميان آمده است. مؤلف تاريخ طبرستان مي‌نويسد:

«چون گرگين مقام آنجا ساخت خربندگان او به چراخور به استرآباد مي‌آمدند و از دينار جاري تا به ملاط كه حد طبرستان است به طول و عرض كوهها كشيده از ري و قمس تا ساحل دريا جمله معمور و ديها به يكديگر متصل بود».

قصبة لنگرود در دورة سلجوقيان و خوارزمشاهيان جزئي از لاهيجان مركز ولايت بيه پيش(بي‌پيش) بوده و بوسيلة سلاطين محلي يعني سادات كيا اداره مي‌شده است.

در كتاب تاريخ عالم آراي عباسي در مورد جنگ فرهاد خان سردار سپاه شاه عباس اول با خان احمد گيلاني حكمران شجاع و ادب پرور گيلان نامي از لنگرود مي‌برد..

«خان احمد بعد از رفتن لشگريان از نقود و جواهر و اسباب خزاين و طلاآلات و نقره‌‌آلات آنچه دست مكنتش به آن مي‌رسيد فراهم آورده به جانب لنگرود و رودسر فرستاد كه در كشتي نهاده و آماده فرار باشد. و مخدرات حرم را مصحوب كيا فريدون كه از امراي معتبر گيلان و درگاره سالار حرم بود از لاهيجان بيرون فرستاد و خود منتظر بود كه از پردة غيب چه صورت روي نمايد».

شاه عباس كه مادرش از سادات مرعشي مازندران بود به اين دو ايالت يعني گيلان و مازندران علاقة وافري داشت و در هر فرصتي كه دست مي‌داد به اين نواحي مسافرت مي‌نمود و گاهي هم براي شكار رنج سفر را تحمل مي‌كرد و به گيلان مي‌آمد. «چند روزي هواي سيل دريا كنار و نشاط شكار خوك در خاطر همايون جاي گرفته در جنگل گيلان محلي است كه خوك بسيار مي‌باشد و هميشه حكام گيلان در فصل بهار به شكار آن خوكسار رفته خوك بسيار صيد مي‌نمايند و به شكار زنگول اشتهار دارد و في الواقع تماشاي غريبي است راغم حروف در صيدگاه در ملازمت اشرف بود و ملاحظه نمود كه حضرت اعلي ده پانزده خوك بزرگ قوي هيكل كه هريك برمثال گاوي بودند به نوك ناوك دل دوز شكار فرمودند.

در دورة تسلط افاغنه، گيلان بوسيلة قواي روسيه اشغال شد ولي بعدها نادر با يك اخطار رسمي آنها را از اين ناحيه راند. زمان سلطنت نادر شاه افشار لنگه رود مورد توجه قرار گرفت و مركز نيروي دريايي شمال گرديد در كتاب جهانگشاي نادري كمترين اشاره‌اي به اين موضوع نشده است. سر پرسي سايكس مؤلف تاريخ ايران كه يادداشتهاي جان التون  و هانوي  را كه معاصر شهريار بزرگ افشار بوده‌اند مطالعه كرده در اين باره مي‌نويسد:

«نادرشاه اولين پادشاه ايران است كه ارزش نيروي دريايي را درك نمود و از اين حيث شايسته احترام است. درياسالار سواره(دريا بيگي) با آنكه وقتي كه به اين شغل تعيين شد هيچ كشتي نديده بود مع هذا از سياست و روية دريايي نادر شديداً پشتيباني مي‌كرد در ژانويه سال 1743 التون به رياست كل كشتي سازي تعيين و به لقب جمال بيك ملقب گرديد. هانوي در اين مورد مي‌گويد: (محرك نادر در قسمت تأسيس نيروي دريايي عشق و علاقه او در بدست گرفتن تجارت و سلطة درياييخزر بوده است

التون مركز ستاد خود را در لنگرود بندر لاهيجان كه داراي آب و هواي طاعوني بود تأسيس نمود و براي از بين بردن تمام مشكلات جداً مشغول به كار شد الوارها را از جنگل بريده و به ساحل رسانيد پارچه‌هاي بادبان را از پنبه بافته طناب‌ها را از ليف كتان درست كرد و چون در آن نواحي لنگري پيدا نمي‌شد به تجسس و جستجوي آن پرداخت اهالي محل كه بدون دريافت مزد كار مي‌كردند نسبت به اين بيگاري و كار اجباري بدون اجرت سخت دشمن بودند اما التون كه فقط يك نجار انگليسي چند روسي و چند هندي در اختيار داشت يك كشتي كه بيست و سه پارو داشت به آن انداخت.حكومت روسيه فعاليت‌هاي دريايي ايران و نادر شاه را با نظر خصمانه مي‌نگريست اما التون پس از قتل ارباب خود در آنجا باقي ماند تا اينكه در شورش سال 1751 كشته شد و پس از مرگ او تمامي نقشة ايجاد نيروي دريايي از بين رفت».

در دورة قاجاريه به اين نواحي چندان توجهي نمي‌شد حتي در اواخر همين دوره به علت نابساماني اوضاع داخلي لنگرود و نواحي اطراف آن صحنة پيكار و كشمش‌هاي گردنكشاني بود كه هريك سوداي خاني در مخيله خود مي‌پروراندند.

ترقيات اين شهر با روي كار آمدن رضا شاه كبير آغاز مي‌گردد البته به علت شروع جنگ جهاني دوم مجال انجام شهر سازي با اسلوب جديد در لنگرود حاصل نگرديد ولي در سالهاي اخير بيش از پيش اين شهر با حومة آن به ترقيات و پيشرفتهاي سريعي نايل آمده‌اند.

محصولات اين شهرستان عبارتند از: چاي و برنج و كنف و ابريشم و سيفيجات خربزه‌آن به علت شيريني و خوبي جنس در سراسر شمال ايران مشهور است. روستاييان در دهات و قصبات اطراف با وسايل نقليه مختلف من جمله قايق محصولات خود را به لنگرود مي‌آورند. اين قايقهاي كوچك كه اغلب آنها ارتفاعشان تا سطح آب از 40 سانتيمتر تجاوز نمي‌كند به زبان محلي نو(11)(Now) خوانده مي‌شود. روستاييان پس از فروش فرآورده‌هاي خود با خريد قند و شكر و قماش و ساير مايحتاج ضروري به روستاها باز مي‌گردند معمولاً روزهاي دوشنبه و چهارشنبه هنگام تشكيل بازار عمومي است كه در دهات گيلان به آن گوراب Gourab مي‌گويند.

آنچه در اين شهر و ساير شهرهاي گيلان جلب توجه مي‌كند پوشش اغلب خانه‌ها بوسيله سفال  است كه آنها را از ساير شهرهاي ايران متمايز مي‌سازد ولي اندك اندك پوشش فلزي(شيرواني) جاي سفال را خواهد گرفت…..

بناهاي تاريخي لنگرود

در لنگرود و اطراف آن بناهاي تاريخي متعددي وجود داشته است كه اكنون اثري از آنها برجاي نيست آب و هواي مرطوب اين ناحيه استفاده از مصالح ساختماني كم دوام ايجاد حريق‌هاي مكرر و عدم توجه مردم سبب نابودي آنها گشته است. در برخي از موارد مسئولان امور شهر نيز خود عامل اصلي ويراني و نابودي اين آثار بوده‌اند  .

از آنچه بر جاي مانده است پاره‌اي را برگزيده‌ايم و مشخصات آنها را به اختصار بيان مي‌كنيم:

 

  پل خشتي لنگرود (پل شاه عباسي)نمایی از ضلع جنوبی پل خشتی لنگرود بر روی رودخانه لنگرود زمان: اردیبهشت ماه 1388 خورشیدی

            معروفترین جای دیدنی ومعروفترین بنای تاریخی لنگرود پل خشتی است واین پلی است 

  از جنس خشت و آجر كه به نام محلـي به آن«خشته پورد»  مي گویند و روي رودخـانه اي  كه به رودخانه لنگرود معروف مي باشد ، ساخته شده است.

آب اين رودخانه از يکي از آبراه هاي سفيدرود سرچشـمه مي گيرد اين رود كامـلا از مركز منطقه شهري لنگرود مي گذرد.

 ساخت اين پل مربوط به دوره ایلخانیان است واز آنجا كه در مركز شهر و در جاي منـاسبي

  قرار دارد هـنوز از اهـميت رفت و آمـدي خاصي برخوردار مي باشـد وهمـچنين به خـاطر

  جنس مواد به كار رفته وهمچنين شكل خاص پل هميشه در نظر گردشگران وحتي بوميان

  محلي مورد توجه و اهميت قرار داشته و دارد .

  طول اين پل بيشتر از 37 متر و عرض آن 5/4 متر و ارتفاع بلندترين نقطه پل از سطـح

  رودخانه 70/9 سانتي مترمي باشد.اين پل دو قسمت شهر" فشکالي محله"را به"راه پشته"

  (دوتا از محله هاي بزرگ شهر لنگرود) را به هم متصل مي سازد.

  اين پل را شخصي به نام (حاجي آقا پرد) ساخته است.

   بنابه روايتي اين پل خشتي در محل پل قديمي كه از جنس چوب بود به دستور حاجي آقا

   بزرگ منجم باشي ، در زمان سلطنت فتحعلي شاه ، ساخته شده است.

  در کتاب ( دارالمرزولايت ،گيلان،رابينو) درمورد پل خشتي لنگرود اين چنين آمده است:

  پلي است که از آجر و ساروج ساخته شده است اين پل داراي دو دهانه فراخ براي عبور   کشتي داردو37 متر طول و12 متر ارتفاع آن است و مربوط به دوران صفويه مي باشد،  هرچندبعضي ازبوميان منطقه به عهد تيموري وایلخانیان نسبت مي دهند ولي سندومدرک معتبري در اين باره در دست نيست."

در مورد اينكه واقعاً اين پل به دستور شاه عباس اول ساخته شده است جاي ترديد وجود دارد زيرا در كتب تاريخ نويسان و وقايع نگاران آن عهد من جمله عالم آراي عباسي و كتب دوره‌هاي بعد اشاره‌اي به اين موضوع نشده است ولي سبك بنا و مواد و مصالحي كه در آن بكار رفته و مسافرتهاي شاه بزرگ صفوي به اين ناحيه جهت تفريح و تفرج و يا سركوبي مخالفان خود  و عقيده مردم محل، امكان ايجاد آن بوسيله وي مي‌رود.

مردم لنگرود كه اغلب به پل(كرپي kor py) مي‌گويند آن را خشت پورد مي‌خوانند 

 

مصالح ساختماني آن تنها خشت پخته آجر و ساروج است و هيچ گونه تزئيناتي ندارد. پل داراي دو دهانه(چشمه) بزرگ است در پاية اصلي آنكه در آب است دو دهانه كوچك ديگري هم مانند طاقنماهايي برروي يكديگر تعبيه كرده‌اند كه در صورت بالا آمدن سطح آب رودخانه و عبور آن از آنها به بدنه و ديوارة پل لطمه‌اي نزند. چهار طاقچة كوچك هم در دو سمت پل و در دو سوي طاقنماي فوقاني وجود دارد.

ارتفاع خشت پل بيش از 5/12 متر و عرض و طول آن 4 و 5/16 متر است در مورد علت مرتفع بودن اين پل بايد گفت كه اولاً به سبب عبور كشتي‌هاي بادباني قديم  از زير آن بوده و در ثاني هنگام طغيان رودخانه سطح آب بسيار بالا مي‌آيد و زيادي ارتفاع پل مسلماً مانع از خرابي و نابودي آن شده است.

(آذري دميرچي، علاءالدين. "جغرافياي تاريخ لنگرود". دوره 8و9، ش 96و97 (مهروآبان49): 37-44،)

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم بهمن 1390ساعت 20:19  توسط محمد روحی  |